
يا جوادالائمه(ع):ماهِ مَه جبينِ همسايهپسرِ نازنينِ همسايهاى تمامِ اعتقادِ دلميا جواد اى مُرادِ دلممجتباىِ دوّمِ طاهااى رضاىِ دوّمِ زهرادلرباىِ دلبرِ ايراناو وليعهدِ حضرتِ سلطاناى جوادِ اهلبيتِ جواداى مُديرِ پنجرهْ فولاددل و دلداده ى معصومهأخوى زاده ى معصومهاى سخاوتَت أبالفضلىانتهاىِ رحمت و بذلىاى گدايت دو صد حاتمسفرِ كاظمين ميخواهمهرچه هست از شما ميخواهماربعين، كربلا ميخواهماى تو دوّمين علىْ اكبربيقرارِ روضه ى مادرواقعاً چه اكبرى هستىچون حسن، تو مادرى هستىشانه ات عصاىِ زهرا(س) نيستپيكرِ تو ارباً اربا نيست + نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۰ساعت 21:37  توسط سعید تاجیک | بخوانید...
ادامه مطلب
خانهزادمخانهزادمخانهزادعقلودينودانشمرفتهبهبادماندهامحيرانِواژههايِخويشميزنمازپردهيدل،فريادجرعهنوشِجامِعشقِاصغرمريزهخوارِجودِحضرتِجوادهردوازعشيرهيشاهِنجفهردوآقا...
ادامه مطلب
باز در بزمِ جنون حاضر شدمدل به دریا زده و شاعر شدمباز هم در روضه ی اُمُّ البنین ...نوحه خوانِ ( سیّدِ ذاکر ) شدم( یا حسین غریبِ مادر ) گفتم و ...به بقیع و کربلا ، زائر شدمیادِ آن دیوانه کز قفس پرید ...آسِمانِ عشق را ( طائر ) شدمخواندم از اشعارِ طوفانیِ او ...موجی از ( هَروَله ) را ناظر شدم« شادی روحش صلوات »...
ادامه مطلب
نانجيبان ؛ همه در دور و بَرَش خنديدند بال و پَر ميزدو بر چَشمِ تَرش خنديدند آب را رويِ زمين ريخت و بر تشنگي اَش... آن كنيزان ،پابهپايِ همسرش خنديدند مُجتبايي شده امّا كِي ؟دگر در بَرِ او... به زمين اُفتادنِ " تاجِ سرش " خنديدند ! اكبرِ امامْرضا،بود به يادِ اكبري ... كه همه دورِ تنِ مختصرش ! خنديدند آب شد بهانه تا يادكُنَد ز اصغري... كه همه ب...
ادامه مطلب
قمرِ شمسُ الشموسِ عالمی ... که خدا جودِ خودش را به تو داد از همان کودکی ام بسته شده ... بندِ قلبم گوشۀ بابُ الجواد هر زمان گره به کارم میخورَد ... میشوم دست به دامانِ شما ای جوانمرگِ علی موسی الرضا ... جان فدایِ لبِ عطشانِ شما با شرارِ کینه هایِ همسرَت ... باز ، داغِ مجتبی تکرار شد با کنایه گویم ای آقایِ من ... هرچه شد بینِ در و دیوار شد وارثِ حَسن شدی ولی دگر ... تیرباران نشده پیکرِ تو بینِ کوچه در برِ چَشمانِ تو ... نشده نقشِ زمین ، مادرِ تو اکبرِ امام رضا هستی ولی ... ارباً اربا نشده بال و پرَت بود رویِ بامِ خانه ، لااقل ... سایۀ کبوتران ، رویِ سرَت بینِ حُجره دست و ...
ادامه مطلب
آهِ من ، کاش رسد به محضرت ، کوفه میا میدهم تو را قسم به مادرت ، کوفه میا مَردمی که نمکِ علی بُود در خونِشان ... کینه دارند از تو و از پدرت ، کوفه میا نامه ها را تا زدند و عهد و پیمان شکنان ... همه در فکرِ بُریدنِ سرت ، کوفه میا تا ز تیغ و نیزه و شمشیرهایِ کوفیان ... پاره پاره نشده بال و پرت ... ، کوفه میا حرمله ، تیرِ سه شعبه ، حنجرِ شیرخواره ات ... ! رحم کُن تو بر علیِّ اصغرت ، کوفه میا هر جوانی در خیالَش گوییا که میکِشد ... نقشۀ قتلِ علیِّ اکبرت ، کوفه میا ماجراهایِ پس از عبّاس را مُرور کن ... تا نیفتاده ز پا ، دلاورت ... ، کوفه میا بی وفایی جایِ خود ، صحبتِ بی حیایی...
ادامه مطلب