خرید بک لینک

نانجيبان ؛ همه در دور و بَرَش خنديدند

بال و پَر ميزد و بر چَشمِ تَرش خنديدند

آب را رويِ زمين ريخت و بر تشنگي اَش ...

آن كنيزان ، پابهپايِ همسرش خنديدند

مُجتبايي شده امّا كِي ؟ دگر در بَرِ او ...

به زمين اُفتادنِ " تاجِ سرش " خنديدند !

اكبرِ امامْرضا، بود به يادِ اكبري ...

كه همه دورِ تنِ مختصرش ! خنديدند

آب شد بهانه تا ياد كُنَد ز اصغري ...

كه همه به حالِ زارِ مادرش خنديدند !

زيرِ سايهي كبوترها فقط او گريه كرد ...

به حسيني كه همه به خواهرش خنديدند !

بينِ آن هلهلهها، بود به يادِ دختري ...

كه اراذل ، به سرِ بي معجرش ، خنديدند !

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت 18:37 توسط سعید تاجیک |

برچسب: شهادت,حضرت,جواد, نویسنده: کیان فرهادی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:07

صفحه بندی