خرید بک لینک

بارالها ، اي اُميدم ، دستِ من را هم بگير

با دلی محزون رسیدم،دستِ من را هم بگیر

سفره مهماني ات پهن است و با رويِ سياه

بر سرِ سفره دَويدم ، دستِ من را هم بگیر

هر زماني رَفته ام سويِ كسي غير از شما

جز ضرر چيزي نديدم ،دستِ من را هم بگیر

اي خدايِ مهرَبان ، اي مهرَبانِ همزبان

جز تو از همه بُريدم ، دستِ من را هم بگیر

تا گرفتار شدم ، به جز خداوندِ خودَم ...

از همه طعنه شنيدم ، دستِ من را هم بگیر

خاکِ پایِ حیدرم ، با اذنِ زهرا آمدم

بينِ روضه قد کشیدم ،دست من را هم بگیر

آرزو دارم ببینم ، یک شبی با مادرم ...

صحنِ اربابِ شهیدم ، دست من راهم بگیر

دختری زد ناله عمه نیمه شب زجر آمد و

بد زد و از جا پریدم ! دست من را هم بگیر

برچسب: نویسنده: کیان فرهادی تاريخ: دوشنبه 23 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:14

صفحه بندی