خرید بک لینک

هستم دگر خیلی شبیهِ مادرِ تو

گردیده " رو به قبله " ! دیگر دخترِ تو

از بس کتک خورده به جایم ، عمّه جانم ...

شرمنده ام دیگر ز رویِ خواهرِ تو

بال و پَرِ سه سالۀ تو را لگد کرد ...

آن نانجیبی که جدا کرده سرِ تو

غارت نموده معجر و گوشواره ام را ...

آنکس که بُرد عمّامه و انگشترِ تو

دیدم که " چانه " میزنَد هر بی حیایی ...

بر قیمتِ این دخترِ خونجگــرِ تو

از آن زمانی که حرامی به حرم ریخت

مُشتی حسودِ بد دهَن ، دور و بَرَم ریخت

----

دیگر برایم دست و بازویی نمانده

دیگر برایم پُشت و پهلویی نمانده

از شرحِ غارت گریِ دشمن همین بس ...

دیگر برایِ من النگویی نمانده

از بس که سیلی خورده ام با هر بهانه ...

در چشمِ کم سویم دگر ، سویی نمانده

از بس که هر کسی کشیده مویِ من را ...

رویِ سرِ سوختۀ من ، مویی نمانده

از بس که دشمن پنجه بر رویم کشیده ...

دیگر برای دخترَت رویی نمانده

دیگر برایم دردِ استخوان ، طبیعی است

بر این سه ساله ، لُکنتِ زبان ، طبیعی است

----

دیگر نفس کشیدنم گردیده دشوار

یک دست دارم بر کمر ، دستی به دیوار

تکرار شد تمام روضه هایِ مادر

... تکرار شد ، غیر از در و تیزیِ مسمار !

دور از نگاهِ غیرتِ عمویم عبّاس ...

هر بی سر و پایی مرا میدهد آزار

پایِ من و عمّه چه جاهایی که وا شد ... !

بزمِ شراب و کوچۀ یهود و بازار

جانِ من و خواهرِ تو بر لب رسیده ...

از خندۀ اراذل و طعنۀ اشرار

باور نمیکردم که در انظار باشم

همسفرِ جماعتی بی عار باشم

*******

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 0:41  توسط سعید تاجیک |

برچسب: نویسنده: کیان فرهادی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 18:13

صفحه بندی