خرید بک لینک

تنهاترین تنهایم و خصمِ ستمکار ...

در گوشۀ زندان مرا میدهد آزار !

باشد غل و زنجیرِ من میراثِ سجاد ...!

خوردم کتک با کینۀ حیدرِ کرّار

هر ضربه ای که بر تنِ زارم نشسته ...

مرغِ دلم را بُرده بینِ در و دیوار

با تازیانه میشود روزه ام آغاز

با ضربۀ سیلی شود روزه ام افطار !

مانندِ آن سه سالۀ قامت کمانی ...

با ضربۀ لگد شدم از خواب ، بیدار

هر ضربه ای که بر لب و دندانم آمد ...

بودم به یادِ خیزران و لبِ دلدار !

با خنده های دشمنِ یهودیِ خود ...

هستم به یادِ زینب و کوچه و بازار !

آن بی ادب که حرفِ بد بر مادرم زد ...

دادم حواله بر أبالفضلِ علمدار

+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 0:0 توسط سعید تاجیک |

برچسب: نویسنده: کیان فرهادی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 21:27

صفحه بندی